تو برو ، من هم برای اینکه راحت بروی میگویم : باشد ، برو خیالی نیست …
اما کیست که نداند بی تو تنها چیزی که هست خیال توست !

هی فلانی ؟!
تمام کتاب هایم را ریختم کف اُتاق !


دانه دانه ورق زدم ، کلنجار رفتم !


در هیچ لغت نامه ای هیچ واژه ای نبود تا حماقت دلم را توجیه کند . . . !

دلم شکست !
عیبی ندارد شکستنی است دیگر ، می شکند !
اصلا فدای سرت ، قضا و بلا بود از سرت دور شد . . .
اشکم بی امان می ریزد !
مهم نیست !
آب روشنی است !
خانه ات تا ابد روشن عشق من


زورم به تو نمی رسد
به جاده التماس می کنم ، برگردد …



نــــــــــــه !


هوا سرد نیست !


سرمای کلامت ، دیوانه ام میکند


بی رحم !


شوق نگاهم را ندیدی ؟

تمامه من به شوق دیدنت ، پر میکشید


ولی . . .


همان نگاه بی تفاوتت


برای زمین گیر شدنم کافی بـــــود

قــیـامـتی سـت !


از لـحـظه ای که زنــگ ِ تلـفن بلند مـی شـود . . .


از جــا مــی پَـــرم !


تـا لـحـظه ای کـه . . .


مــثـل ِ هـمـیـشه . . .


تـو نیـستی ...