تبليغاتX
گریزان از عشق
گریزان از عشق
هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تو رو می خواد
زمان... چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 12:20

 

 

زمان مي‌خواهد تا دوباره عشق‌مان را از سر بگيريم

 
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
 
 
عشق و تنها عشق است كه مي‌تواند روزي  عشق ما را برگرداند
 
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
 
ميجنگم، صادقانه مي‌جنگم
 
تا عشقمان را برگردانم
 
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
 
عشق و تنها عشق است كه مي‌تواند روزي اين ديوار بين ما را بشكند
 
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
 
اگر ما تمام راه ‌ها را دوباره از ابتدا آغاز مي‌كرديم
 
من تلاش مي‌كردم تا تمام چيزهايي كه عشق ما را مي‌كشت تغيير دهم
 
غرور تو ديواري مستحكم ساخت كه من نمي‌توانم از ميان آن عبور كنم
 
واقعا هيچ راهي نيست تا عشقمان را از سر بگيريم؟؟؟؟
 
من هنوز هم عاشقت هستم
 
تلاش مي‌كنم، صادقانه تلاش مي‌كنم
 
تا اعتمادت را نسبت به عشقم جلب كنم
 
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
 
عشق، عشق ما تنها چيزيست كه نبايد دور ريخته شود
 
من همچنان عاشق خواهم بود و ادامه خواهم داد
 
اگر ما تمام راه ‌ها را دوباره از ابتدا آغاز مي‌كرديم
 
من تلاش مي‌كردم تا تمام چيزهايي كه عشق ما را مي‌كشت تغيير دهم
 
غرور تو ديواري مستحكم ساخت كه من نمي‌توانم از ميان آن عبور كنم
 
واقعا هيچ راهي تا عشقمان را از سر بگيريم؟؟؟؟
 
اگر ما تمام راه‌ ها را دوباره از ابتدا آغاز مي‌كرديم
 
من تلاش مي‌كردم تا تمام چيزهايي كه عشق ما را مي‌كشت تغيير دهم
 
آري من غرورت را آزرده‌ام
 
من مي دانم كه تو در ميان چه بوده‌اي!
 
اما بايد يك بار ديگر و تنها يك بار ديگر به من فرصت دهي
 
اين نمي‌تواند پايان باشد
 
من هنوز هم عاشقت هستم
 
من هنوز هم عاشقت هستم، من محتاج عشق تو هستم
 
من هنوز هم معصومانه عاشقت هستم
 
من محتاج عشق تو هستم
 
من محتاج عشق تو هستم
 
من محتاج عشق تو هستم
نوشته شده توسط خودم | موضوع: | لينک ثابت |

عشق000 پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 13:38
 
 
عشق همه چيز است
 
در قلب من باران مي‌باريد
 
 
در ژرفاي وجودم پايين مي‌آمد
 
 
روحم را در خود غرق مي‌كرد
 
 
اين سكوت من را به تلاطم مي‌آورد
 
 
من دمي هستم براي خاموشي اين شعله
 
 
و من هرگز كم  نخواهم آورد
 
 
من منتظر زمان هستم تا من را با خود ببرد
 
 
به مانند طوفان شديدي كه دريا را به خروش مي‌آورد
 
 
قوي ايستاده‌ام و آنسو را نظاره مي‌كنم
 
 
عشق من را معتقد نگاه مي‌دارد
 
 
در ميان تاريكي مي‌تواني صدا كردن من را حس كني؟
 
 
عشق من را نجات مي‌دهد هنگامي كه در رويا سير مي‌كنم
 
 
عشق و تنها عشق.........همه چيز عشق است
 
 
صاعقه مي‌زند در بالا
 
 
پيش از اينكه به زمين بخورم تنها عشق را مي‌شناختم
 
 
و حالا ضربه‌هاي كسي
 
 
در كنار من طنين انداز شده
 
 
من دمي هستم براي خاموشي
 
 
و من هرگز كم  نخواهم آورد
 
 
من منتظر زمان هستم تا من را با خود ببرد
 
 
به مانند طوفان شديدي كه دريا را به خروش مي‌آورد
 
 
قوي ايستاده‌ام و آنسو را نظاره مي‌كنم
نوشته شده توسط خودم | موضوع: | لينک ثابت |

مهربانی ممنوع... سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:9

 

گروه ترانه ها

 

 

 

 

مهربانی ممنوع !

 

 

دست سوزنده مشتاقت را

 

 

در نهانخانه جیبت بگذار

 

 

تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی

 

 

خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند

 

 

دوستی مسخره است

 

مهربانی ممنوع !

 

 

و تو ای دوست ترین

 

 

در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را

 

من و تو

 

 

باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم

 

 

با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم

 

 

 

و نگوئیم که بازیگر یک قصه معتبریم

 

 

کاش میدانستی

 

 

که نباید حس کرد,که نباید دل بست

 

 

در فضایی که پراز همهمه آدمهاست

 

 

من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین

 

 

دل ما بسته وابستگیاست

 

 

قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟!...

نوشته شده توسط خودم | موضوع: | لينک ثابت |

رفتگر... سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 13:25
 
 
دختری دلش شکست
 
رفت و هر چه پنجره
 
رو به نور بودبست
 
رفت و هر چه داشت
 
یعنی آن دل شکسته را
 
توی کیسه زباله ریخت
 
پشت در گذاشت
 
صبح روز بعد
 
رفتگر
 
لای خاکروبه ها
 
یک دل شکسته دید
 
ناگهان
 
توی سینه اش پرنده ای پرید
 
چیزی از کنار چشمان خسته اش
 
قطره قطره بی صدا چکید
 
رفتگر برای کفتر دلش
 
آب و دانه برد
 
رفت تکه های دل شکسته را به
 
خانه برد
 
سال هاست
 
توی این محله با طلوع آفتاب
 
پشت هر دری
 
یک گل شقایق است
 
چون که مرد رفتگر
 
سال هاست
 
عاشق است.
نوشته شده توسط خودم | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: خودم & Designer: Hessam Sedaghati