تبليغاتX
گریزان از عشق
گریزان از عشق
هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تو رو می خواد
مدرسه.. پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 11:34
زیر درخت مدرسه...
 

می نشینم زیر درخت مدرسه
 
روی برگهایی که زیر درخت ریخته شده می نویسم
 
*خزان*
 
خ: خدایا
 
ز: زندگیمو
 
ا: ازم
 
ن: نگیر
 
اشکهای حلقه زده در چشمانم دیگر مجالی برای ماندن پیدا نمی کنند
 
اولین قطره که بر گونه هایم می نشیند
 
دوست داشتن تو را فریاد می زند
 
آرام با دستهایم اشک را بر می دارم
 
و آن را در آغوشم می فشارم
 
چشمهایم را می بندم
 
روز های بد و خوب در ذهنم طلاقی پیدا می کند
 
حرفهایی که هیچگاه به حقیقت نپیوست
 
آرزوهایی که محال بود
 
و شبهایی که بعد از تو بر سر سجاده عشق می نشستم و هزاران قطره مثل همین قطره اشک
 
که در آغوشم هست از چشمانم سرازیر می شد.
 
آری...
 
من تمام این مدت را با یاد تو زیر درخت مدرسه می گذراندم
 
که ناگهان خود را در دفتر مدرسه یافتم
 
دستهایم را باز کردم تا آن قطره اشک را نشان دهم
 
که ثابت کنم عاشقم و بی جا زیر درخت ننشستم که ناگهان
 
به جای قطره اشک خودکار را در آغوشم یافتم
 
و همزمان مدیر مدرسه فریاد زد:
 
تعهد نامه را امضاء کن
نوشته شده توسط خودم | موضوع: | لينک ثابت |

دنیا یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 13:50
 
 
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست
 
بیبین مرگ من را در خویش
 
که مرگ من تماشایی ست
 
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن
 
دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن
 
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
 
همه از من گریزانند تو هم بگذار از این تنها
 
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
 
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
 
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
 
به جز در خود فرورفتن چه راهی پیش رو دارم
 
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
 
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
 
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
 
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
نوشته شده توسط خودم | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: خودم & Designer: Hessam Sedaghati